|
|
|
|
|
قربون همتون بشم که نظر دادین بازم نظر دید آقا این وب مخصوص اییناست اگه اوونایی که بعضیاتون میخواید بزارم فیلتر میشه
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:24 توسط در به در کوجه ها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام ببخشید یه مدت نبودم آپ نکردم اینم یه آپ باحال بعد چند وقت
اینم یکی دیگه خوشگله میه نه من که خیلی حال کردم
من کلی از این یکی خشم میاد شما چی اگه خوشتون اومد نظر بدید
اینم خیلی قشنگه حصیه مگه نه دختر خانما حال میکنید خداییش
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 4:10 توسط در به در کوجه ها
|
|
||
|
|
|
|
عاشقانه لب . بوسه عاشقانه
جون من نظر بدین
منتظر بیدما
منتظر نظراتونم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 16:41 توسط در به در کوجه ها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر برو بکس
داریم روی یه وب گروهی برای کل کل کار میکنیم که تا ۱ هفته افتتحاح میشه
هرکی مایل به عضویت هست در قسمت نظرات بصورت خصوصی نام کاربری دلخواه رو بگه تا عضو بشه
باتشکر در به در
تذکر: برای عضویت فقط تا ۲۹ تیر فرصت دارید به این وب برید و کامنت بزارید همونطور که گفته شده خصوصی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 16:10 توسط در به در کوجه ها
|
|
||
|
|
|
|
|
جون من نظر بدید من که هم عکس میزارم هم داستان واستون
اینم فال بوسه دیگه چکار کنم شما نظرتونو بگید سعی میکنم وبمو بهتر کنم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برج حمل (فروردين)
.
. برج قوس (آذر)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 3:50 توسط در به در کوجه ها
|
|
||
|
|
|
|
|
به در خواست شما دوستان که داستان میخواستید به روی چشم اینم اولین داستانم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ میدونید اصلا لب دادن از کجا شروع شد خوب اونایی که میدونن هیچی اونایی که نمیدونن بخونند در زمان های خیلی دور و قدیم تو یه شهر کوچیک تو یه گوشه ایی از این دنیا یه زن شوهر بودن که خیلی با هم خوب بودن این دوتا خیلی هم دیگرو دوست داشتن شغل این زن شوهر نخ ریسی بوده اينا زندگيشونو ميكردند تا اينكه يه روز يه اتفاقي افتاد به نظر شما چه اتفاقي ميتونه باشه ؟؟؟؟؟؟؟ همين اتفاق كوچيك لب بوسيدن ولذتشو اختراع ميكنه يعني همين زن شوهر ابداع كنندش بودند خوب ميگفتيم يه تيكه نخ از همون دستگاه نخ ريسي اونا جدا ميشه و ميفته اسمه اون مرد كه آلبرت بوده به خانمش كه اسمش جوليا بوده ميگه جوليا اون سر نخو بده به من جوليا هم كه دستاش مثل آلبرت بسته بوده با لباش نخو بر ميداره ميده به لباي آلبرت و اينجا بوده كه لذتش كشف ميشه من موندم در اون لحظه اون نخه چي ميشه اون وسط خلاصه مهم اين بودش كه لذتش كشف شدش
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 0:51 توسط در به در کوجه ها
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 16:50 توسط در به در کوجه ها
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:10 توسط در به در کوجه ها
|
|
||
|
|
|
|
به به خوش به حالشون
نظر بدید لطفا
جانم چقدر عاشقانه
عزیزمی اگه نظر بدی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:7 توسط در به در کوجه ها
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:34 توسط در به در کوجه ها
|
|
||